غزل · وحشی
غزل ۲۲۵ - گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار...
1
گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
خود را ز زبان من دیوانه نگه دار
2
جا در خور او جز صدف دیده من نیست
گو جای خود آن گوهر یکدانه نگه دار
3
زاهد چه کشی اینهمه بر دوش مصلا
بردار سبوی من و رندانه نگه دار
4
هر چیز که جز باده بود گو برو از دست
در دست همین شیشه و پیمانه نگه دار
5
پروانه بر آتش زند از بهرتو خود را
ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار
6
آن زلف مکن شانه که زنجیر دل ماست
بر هم مزن آن سلسله را شانه نگه دار
7
وحشی ز حرم در قدم دوست قدم نه
حاجی تو برو خشت و گل خانه نگه دار