غزل · وحشی
غزل ۲۲۶ - جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر...
1
جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر
2
شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی
تو برو بهر علاج دل بیمار دگر
3
گو مکن غمزه او سعی به دلداری ما
زانکه دادیم دل خویش به دلدار دگر
4
بسکه آزرده مرا خوشترم از راحت اوست
گر سد آزار ببینم ز دل آزار دگر
5
وحشی از دست جفا رست دلت واقف باش
که نیفتد سرو کارت به جفا کار دگر