غزل · وحشی
غزل ۲۲۹ - مست آن ترک به کاشانه من بود امروز...
1
مست آن ترک به کاشانه من بود امروز
وه چه غوغا که نه در خانه من بود امروز
2
وای بر غیر اگر یک دو سه روزی ماند
با من این نوع که جانانه من بود امروز
3
بی لبت خون دلی بود که دورم می داد
می که در ساغر و پیمانه من بود امروز
4
بسکه شب قصه دیوانگی از من سر زد
بر زبان همه افسانه من بود امروز
5
شرح ویرانگی جغد غم از وحشی پرس
زانکه یک لحظه به ویرانه من بود امروز