غزل · وحشی
غزل ۲۳۵ - شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس...
1
شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس
از کسان یک بار حال ناتوان خود بپرس
2
شب به کویت مردمان را نیست خواب از دیده ام
گر زمن باور نداری از سگان خود بپرس
3
شرح دردم از زبان غیر پرسیدن چرا
می کنی چون لطف باری از زبان خود بپرس
4
دور از آن کو تا به کی باشی دلا بی خان ومان
این چه اوقاتست راه خان و مان خود بپرس
5
حال بیماران خود هرگز نمی پرسد چرا
وحشی این حال از مه نامهربان خود بپرس