غزل · وحشی
غزل ۲۴۶ - تو و هر روز و بزم عشرت خویش...
1
تو و هر روز و بزم عشرت خویش
من و شبها و کنج محنت خویش
2
منم با محنت روی زمین خوش
نگه دار آسمان گو راحت خویش
3
ز هجران مردم و بر سر ندیدم
کسی را غیر سنگ تربت خویش
4
مکش زحمت برای راندن ما
که ما خواهیم بردن زحمت خویش
5
به زیر تیغ او نالید وحشی
فتادش سربه پیش از خجلت خویش