غزل · وحشی
غزل ۲۵۷ - قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ...
1
قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ
قدر یاران وفادار ندانست دریغ
2
درد محرومی دیدار مرا کشت افسوس
یار حال من بیمار ندانست دریغ
3
یار هر خار و خسی گشت درین گلشن حیف
قیمت آن گل رخسار ندانست دریغ
4
زارم انداخت ز پا خواری هجران هیهات
مردم و حال مرا یار ندانست دریغ
5
وحشی آن عربده جو کشت به خواری ما را
قدر عشاق جگر خوار ندانست دریغ