کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۶۰ - مستغنی است از همه عالم گدای عشق...

1

مستغنی است از همه عالم گدای عشق

ما و گدایی در دولتسرای عشق

2

عشق و اساس عشق نهادند بر دوام

یعنی خلل پذیر نگردد بنای عشق

3

آنها که نام آب بقا وضع کرده اند

گفتند نکته ای ز دوام و بقای عشق

4

گو خاک تیره زر کن و سنگ سیاه سیم

آنکس که یافت آگهی از کیمیای عشق

5

پروانه محو کرد در آتش وجود خویش

یعنی که اتحاد بود انتهای عشق

6

اینرا کشد به وادی و آنرا برد به کوه

زینها بسی ست تا چه بود اقتضای عشق

7

وحشی هزار ساله ره از یار سوی یار

یک گام بیش نیست ولیکن به پای عشق

متن شعر کپی شد.