غزل · وحشی
غزل ۲۶۳ - کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می کنم...
1
کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می کنم
زهر خند است این که پنداری تبسم می کنم
2
در میان اشک شادی گم شدم روز وصال
اینچنین روزی که دیدم خویش را گم می کنم
3
با من آواره مردم تا به کشتن همرهند
من نمی دانم چه بی راهی به مردم می کنم
4
چهره پرخاکستر از گلخن برون خواهم دوید
هر چه خواهد کوهکن تا من تظلم می کنم
5
تکیه بر محراب دارد عابد و زاهد به زهد
وحشی دردی کشم من تکیه بر خم می کنم