غزل · وحشی
غزل ۲۶۶ - برزن ای دل دامن کوشش که کاری کرده ام...
1
برزن ای دل دامن کوشش که کاری کرده ام
باز خود را هرزه گرد رهگذاری کرده ام
2
گشته پایم راز دار طول و عرض کوچه ای
چشم را جاسوس راه انتظاری کرده ام
3
می کنم پنهان ز خود اما گلم خواهد شکفت
کز دل خود فهم اندک خار خاری کرده ام
4
آب در پیمانه گردانیده ام زین درد بیش
در سبوی خود شراب خوشگواری کرده ام
5
ساقیا پیشینه آن دردی که اندر شیشه بود
دیگران را ده که من دفع خماری کرده ام
6
تا چه فرماید غلوی شوق در افشای راز
برخلاف آن به خود حالا قراری کرده ام
7
وحشی از من زین سرود غم بسی خواهد شنید
زانکه خود را بلبل خرم بهاری کرده ام