غزل · وحشی
غزل ۲۶۸ - سحر کجاست که فراش جلوه گاه توام...
1
سحر کجاست که فراش جلوه گاه توام
نشسته بر سر ره دیده بان راه توام
2
هنوز خفته چو بخت منند خلق که من
برون دویده ز شوق رخ چو ماه توام
3
من آن گدای حریصم که صبح نیست هنوز
که ایستاده به دریوزه نگاه توام
4
مرا تو اول شب رانده ای به خواری ومن
سحر خود آمده ام باز و عذر خواه توام
5
تو بی گناه کشی کن که ایستاده به عذر
به روز عرض جزا حایل گناه توام
6
اگر به کشتن وحشی گواه می طلبی
مرا طلب به گواهی که من گواه توام