غزل · وحشی
غزل ۲۷۲ - نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم...
1
نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم
دل پشیمان است لیکن ما پشیمان نیستیم
2
گر چه از دل می رود عشق به جان آمیخته
با وجود این وداع صعب گریان نیستیم
3
گو جراحت کهنه شو ما از علاج آسوده ایم
درد گو ما را بکش در فکر درمان نیستیم
4
آنچه مارا خوار می کرد آن محبت بود و رفت
گو به چشم آن مبین مارا که ما آن نیستیم
5
ما سپر انداختیم اینک حریف عشق نیست
طبل برگشتن بزن ما مرد میدان نیستیم
6
یوسف دیگر به دست آریم وحشی قحط نیست
ما مگر درمصر یعنی شهر کاشان نیستیم