غزل · وحشی
غزل ۲۷۳ - به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم...
1
به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
سگ وفای خود و بنده محبت خویشم
2
سزای خدمت شایسته است لطف چه منت
ز خدمتم خجل و حقگزار خدمت خویشم
3
عنایت تو به پاداش صبردارم و طاقت
به شکر صبر خود و ذکر خیرطاقت خویشم
4
پلنگ خوی غزالی که می رمد ز فرشته
چگونه ساختمش رام صید قدرت خویشم
5
به کام شیر درون رفتن و به کام رسیدن
کراست زهره و یارا غلام جرات خویشم
6
چه خوش گزیده امت از بساط حسن فروشان
نه عاشق تو که من عاشق بصیرت خویشم
7
مرا رسد که چو وحشی چنین دلیر درآیم
که خوانده لطف تو در سایه حمایت خویشم