کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۸۰ - می توانم که لب از آب خضر تر نکنم...

1

می توانم که لب از آب خضر تر نکنم

می رم از تشنگی و چشم به کوثر نکنم

2

شوق یوسف اگرم ثانی یعقوب کند

دارم آن تاب کز او دیده منور نکنم

3

آن قوی حوصله بازم که اگر حسرت صید

چنگ در جان زندم میل کبوتر نکنم

4

دارم آن صبر که با چاشنی ذوق مگس

بر لب تنگ شکر دست به شکر نکنم

5

در جنت بگشا بر رخم ای خازن خلد

که دماغ از گل باغ تو معطر نکنم

6

حله نور اگرم حور به اکراه دهد

پیشش اندازم و نستانم و در بر نکنم

7

وحشی آزردگیی داری و از من داری

من چه کردم که غلط بود که دیگر نکنم

متن شعر کپی شد.