غزل · وحشی
غزل ۲۸۲ - ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم...
1
ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم
گر همه زهرست چون خوردیم ساغر نشکنیم
2
پیش ما یاقوت یاقوتست و گوهر گوهر است
داب ما اینست یعنی قدر گوهر نشکنیم
3
هر متاعی را در این بازار نرخی بسته اند
قند اگر بسیار شد ما نرخ شکر نشکنیم
4
عیب پوشان هنر بینیم ما طاووس را
پای پوشانیم اما هرگزش پر نشکنیم
5
ما درخت افکن نه ایم آنها گروهی دیگرند
با وجود سد تبر، یک شاخ بی بر نشکنیم
6
به که وحشی را در این سودا نیازاریم دل
بیش از اینش در جراحت نوک نشتر نشکنیم