غزل · وحشی
غزل ۲۸۶ - در آغاز محبت گر وفا کردی چه می کردم...
1
در آغاز محبت گر وفا کردی چه می کردم
دل من برده بنیاد جفا کردی چه می کردم
2
هنوزم مبتلا نا کرده کشت از تیغ استغنا
دلم را گر به لطفی مبتلا کردی چه می کردم
3
نگار آشنا کش دلبر بیگانه سوز من
مرا با خویشتن گر آشنا کردی چه می کردم
4
بجز جور و جفا کردی نکرد آن مه بحمداله
اگر بعد از وفا این کارها کردی چه می کردم
5
شدم آگاه زود از خوی آن بیداد جو وحشی
دلم گر خو به آن شوخ بلا کردی چه می کردم