غزل · وحشی
غزل ۲۸۷ - دارد که چون تو پادشهی بنده ات شوم...
1
دارد که چون تو پادشهی بنده ات شوم
قربان اختلاط فریبنده ات شوم
2
بیعانه هزار غلام است خنده ات
سد بار بنده لب پر خنده ات شوم
3
سد کس به یک نگه فکنی در کمان لطف
شیدایی نگاه پراکنده ات شوم
4
پروانه سوزد از پی سد گام پرتوت
سرگرم شمع عارض تابنده ات شوم
5
خوش اختریست اینکه بر آمد به طالعت
وحشی غلام اختر تابنده ات شوم