غزل · وحشی
غزل ۲۹۰ - از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم...
1
از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم
که با تردامنان یار است جانانی که من دارم
2
اگر با من چنین ماند پریشان اختلاط من
ازین بدتر شود حال پریشانی که من دارم
3
ز مردم گر چه می پوشم خراش سینه خود را
ولی پیداست از چاک گریبانی که من دارم
4
کشم تا کی غم هجران اجل گو قصد جانم کن
نمی ارزد به چندین درد سر جانی که من دارم
5
مپرس از من که ویران از چه شد غمخانه ات وحشی
جهان ویران کند این چشم گریانی که من دارم