غزل · وحشی
غزل ۲۹۷ - چون طفل اشک پرده در راز نیستم...
1
چون طفل اشک پرده در راز نیستم
از من مپوش راز که غماز نیستم
2
در انتظار اینکه مگر خواندم شبی
یک شب نشد که گوش بر آواز نیستم
3
بیخود مرا حکایت او چیست بر زبان
گر در خیال آن بت طناز نیستم
4
در بزم عشق نرد مرادی نمی زدم
زانرو که چون رقیب دغا باز نیستم
5
گر ترک خانمان نکنم از برای تو
وحشی رند خانه برانداز نیستم