غزل · وحشی
غزل ۳۰۲ - جان رفت و ما به آرزوی دل نمی رسیم...
1
جان رفت و ما به آرزوی دل نمی رسیم
هر چند می رویم به منزل نمی رسیم
2
برقیم و بلکه تندتر از برق و رعد نیز
وین طرفه تر که هیچ به محمل نمی رسیم
3
لطف خدا مدد کند از ناخدا چه سود
تا باد شرطه نیست به ساحل نمی رسیم
4
در اصل حل مساله عشق کس نکرد
یا ما بدین دقیقه مشکل نمی رسیم
5
وحشی نمی رسد ز رهی آن سوار تند
کش از ره دگر ز مقابل نمی رسیم