غزل · وحشی
غزل ۳۰۳ - برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم...
1
برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
اگر چو باد روی تند همچو گرد بیایم
2
هزار مرحله دورم فکند چرخ ز کویت
به جستجوی تو چون گرد باد فرد بیایم
3
مکن مکن که پشیمان شوی چو بر سر راهت
به عزم داد دل پر ز داغ و درد بیایم
4
به سوی ملک عدم گر چه از جفای تو رفتم
اگر به لطف بگویی که باز گرد بیایم
5
مگو نیامده ای سوی ما بگو که چگونه
به صحبتی که مراکس طلب نکرد بیایم