غزل · وحشی
غزل ۳۰۵ - صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم...
1
صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
خوش بر سر بهانه نشسته ست طاقتم
2
من مرد حمله سپه هجر نیستم
گیرم که استوار بود پای جراتم
3
زندان بی در است کدورتسرای هجر
من چون در این طلسم فتادم به حیرتم
4
جایز نداشته ست کسی هجر دائمی
من مفتی مسائل کیش محبتم
5
وحشی منم مورخ زندانیان هجر
زیرا که دیر ساله زندان حسرتم