کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۰۸ - چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم...

1

چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم

مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم

2

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری

غلط می گفت خود را کشتم و درمان خود کردم

3

مگو وقتی دل سد پاره ای بودت کجا بردی

کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم

4

ز سر بگذشت آب دیده اش از سر گذشت من

به هر کس شرح آب دیده گریان خود کردم

5

ز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندم

باو اظهار سوز سینه سوزان خود کردم

متن شعر کپی شد.