کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۱۲ - گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم...

1

گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم

پیکر به خون اندر کشم جان خونبهای او دهم

2

بزم فراغ آراست دل کو بی محابا غمزه ای

کش من ز راه چشم خود سر در سرای او دهم

3

جانی به حسرت می کنم بهرعیادت گو میا

کی بهر حفظ جان خود تشویش پای او دهم

4

ماخولیا گر نیست این جویم چرا خونخواره ای

کو قصد جان من کند من جان برای او دهم

5

چون عشق خواهم دشمنی این جان ایمن خفته را

تا باز سد ره هر شبی تغییر جای او دهم

6

وحشی شکایت تا به کی از روزگار عافیت

ایام رشک عشق کو تا من سزای او دهم

متن شعر کپی شد.