کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۱۵ - کاری مکن که رخصت آه سحر دهم...

1

کاری مکن که رخصت آه سحر دهم

وین تند باد را به چراغ تو سردهم

2

آبم ز جوی تیغ تغافل مده ، مباد

نخلی شوم که خنجر الماس بردهم

3

سیلی ز دیده خواهدم آمد دل شبی

اولیتر آنکه من همه کس را خبر دهم

4

کشتی نوح چیست چو توفان گریه شد

هرتخته زان سفینه به موجی دگر دهم

5

لرزد دلم که خانه حسنت کند سیاه

گر اندک اختیار به دود جگر دهم

6

افسردگی بس است که باد خزان شود

آه ار به بوستان جمال تو سر دهم

7

بیداد کیش من متنبه نمی شود

وحشی من این ندای عبث چند دردهم

متن شعر کپی شد.