کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۲۴ - آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن...

1

آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن

اینک اینک عشق می آید به شور انگیختن

2

هر کرا کحل محبت چشم جان روشن نساخت

روز حشرش همچنان خواهند کور انگیختن

3

پا به حرمت نه در این وادی که موسی حد نداشت

گرد نعلین از تجلیگاه طور انگیختن

4

رسم بزم ماست دود از دل بر آوردن نخست

سوختن چون عود و از مجمر بخور انگیختن

5

دست کردن در کمر با عشق کاری سهل نیست

فتنه ای نتوان ز بهر خود به زور انگیختن

6

عرصه عشق و حریف ما چنین منصوبه باز

سخت بازی چیست بازیهای دور انگیختن

7

خیز و دامن برفشان وحشی که کار دهر نیست

جز غبار فتنه و گرد فتور انگیختن

متن شعر کپی شد.