کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۲۸ - مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن...

1

مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن

زبان کوته ما را به خود دراز مکن

2

مکن مباد که عادت کند طبیعت تو

بد است این همه عادت به خشم و ناز مکن

3

پر است شهر ز ناز بتان نیاز کم است

مکن چنانکه شوم از تو بی نیاز، مکن

4

من آن نیم که بدی سر زند ز یاری من

درآ خوش از در یاری و احتراز مکن

5

به حال وحشی خود چشم رحمتی بگشای

در امید به رویش چنین فراز مکن

متن شعر کپی شد.