کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۲۹ - رشک می بردند شهری بر من و احوال من...

1

رشک می بردند شهری بر من و احوال من

کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من

2

طایری بودم من و غوغای بال افشانیی

چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من

3

بخت بد این رسم بد بنهاد و رنجاند از منت

ورنه کس هرگز نمی رنجیده از افعال من

4

گشته ام آواره سد منزل ز ملک عافیت

می دواند همچنان بخت بد از دنبال من

5

ساده رو وحشی که می خواهد به عرض او رسید

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من

متن شعر کپی شد.