غزل · وحشی
غزل ۳۳۰ - مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن...
1
مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن
پی آرایش بزم حریفان گل به دامن کن
2
تو شمع مجلس افروزی ، من سرگشته پروانه
مرا آتش به جان زن دیگران را خانه روشن کن
3
مکن نادیده وز من تند چون بیگانگان مگذر
مرا شاید که جایی دیده باشی چشم بر من کن
4
چو کار من نخواهد شد به کام دوستان از تو
هلاکم ساز باری فارغم از طعن دشمن کن
5
ببین وحشی که چون سویت به زهر چشم می بیند
ترا زان پیش کز مجلس براند عزم رفتن کن