کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۳۹ - فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن...

1

فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن

سر کوی قناعت گیر تا باشی فراغت کن

2

به چندین گنج رنج و محنت عالم نمی ارزد

چرا باید کشیدن رنج عالم ترک راحت کن

3

اگر خواهی که هر دشوار آسان بگذرد بر تو

خدنگ جور گردون را لقب سهم سعادت کن

4

ازین بی همتان خواریست حاصل اهل حاجت را

اگر خواهی که خود را خوارسازی عرض حاجت کن

5

اگر کوتاه خواهی از گریبان دست غم وحشی

چو من با کسوت عریان تنی خوگیر و عادت کن

متن شعر کپی شد.