غزل · وحشی
غزل ۳۵۳ - میان مردمانم خوار کردی عزت من کو...
1
میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
سگ کوی تو بودم روزگاری حرمت من کو
2
به سد جان می خرم گردی که خیزد از سر راهت
ندارم قدر خاک راه پیشت ، قیمت من کو
3
به داغم هر زمان دردی فزاید محرم بزمت
کسی کو با تو گوید درد و داغ حسرت من کو
4
چو خواهد بی گناهی را کشد احوال من پرسد
که آن بی خانمان پیدا نشد در صحبت من کو
5
مگو در بزم او دایم به عیش و عشرتی وحشی
کدامین عیش و عشرت ، مردم از غم ، عشرت من کو