غزل · وحشی
غزل ۳۵۴ - دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو...
1
دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو
قفس بر هم شکست این مرغ، خرم بوستانی کو
2
نگاه گرم آتش در حریف انداز می خواهم
بر این دل کز محبت سرد شد آتش فشانی کو
3
می دوشینه از سر رفت و یک عالم خمار آمد
حریف تازه و بزم نو و رطل گرانی کو
4
کمند پاره در گردن گریزانست نخجیری
بخواهد جست ازین آماجگه چابک عنانی کو
5
مذاق تلخ دارم وحشی از زهری که می دانی
حدیث تلخ تا کی بشنوم شیرین زبانی کو