کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۳۵۵ - شد بی حساب کشور جانها خراب از او...

1

شد بی حساب کشور جانها خراب از او

ترک است و تندخو چه عجب بی حساب از او

2

پروانه یک زمان دگر زنده بیش نیست

ای شمع سرکشی مکن و رخ متاب از او

3

سر در نقاب خواب کش ای بلهوس که تو

بی یار زنده ای و نداری حجاب از او

4

تا پرده برگرفت ز ماه تمام خویش

رو زردی تمام کشید آفتاب از او

5

وحشی که نیم کشته به خون می تپد ز تو

با جان مگر برون رود این اضطراب از او

متن شعر کپی شد.