غزل · وحشی
غزل ۳۶۶ - لاله اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه...
1
لاله اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
ای معلم شرم از آن رویت نشد رویت سیاه
2
ای معلم ، ای خدا ناترس، ای بیدادگر
من گرفتم دارد او همسنگ حسن خود گناه
3
کرد رویت سد نگاه جان فزا ازبهر عذر
خونبهای سد هزاران چون تو ناکس هر نگاه
4
باد دستت خشک همچون خامه آن ماهرو
باد رخسارت سیه چون مشق آن تابنده ماه
5
جان من معذور فرما، من نبودم با خبر
زندگی را ورنه من می ساختم بر وی تباه
6
این زمان هم غم مخور دارم برای کشتنش
همچو وحشی تیر آه جان گداز عمر کاه