غزل · وحشی
غزل ۳۶۹ - بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه...
1
بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه
روم به شهر دگر چون هلال اول ماه
2
به سبزی سر خوان کسی نیارم دست
کنم قناعت و راضی شوم به برگ گیاه
3
کشیده باد مرا میل آهنین در چشم
اگر کنم به زر آفتاب چشم سیاه
4
دل چو آینه ام تیره شد در این پستی
بس است چند نشینم چو آب در تک چاه
5
به قعر چاه فنا اهل جاه از آن رفتند
که پیش یار ستمگر نمی کنند نگاه