غزل · وحشی
غزل ۳۷۲ - آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه...
1
آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه
تا به این غایت مروت بیوفایی اینهمه
2
جسم و جانم را زهم پیوند بگسستی بس است
با ضعیفی همچو من زور آزمایی اینهمه
3
استخوانم سوده شد از روی خویشم شرم باد
بر زمین از آرزو رخساره سایی اینهمه
4
هر که بود از وصل شد دلگیر و هجر ما همان
نیست ما را طاقت و تاب جدایی اینهمه
5
وحشی این دریوزه دیدار دولت تا به کی
عرض خود بردی چه وضعست این گدایی اینهمه