غزل · وحشی
غزل ۳۷۳ - سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده ای...
1
سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده ای
تا نداند کس که چون بی اعتبارم کرده ای
2
چون بسوی کس توانم دید باز از انفعال
اینچنین کز روی مردم شرمسارم کرده ای
3
ناامیدم بیش از این مگذار خون من بریز
چون به لطف خویشتن امیدوارم کرده ای
4
تو همان یاری که با من داشتی صد التفات
کاین زمان با صد غم و اندوه یارم کرده ای
5
ای که می پرسی بدینسان کیستی زار و نزار
وحشیم من کاینچنین زار و نزارم کرده ای