غزل · وحشی
غزل ۳۸۴ - چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی دیدی...
1
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی دیدی
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمی دیدی
2
سخن هایی که در حق تو سر زد از رقیب من
گرت می بود دردی سوی او هرگز نمی دیدی
3
بدین بد حالی افکندی مرا ای چشم تر آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمی دیدی
4
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور می گشتی
که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمی دیدی
5
ترا سد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی
که می مردی و راه کوی او هرگز نمی دیدی