غزل · وحشی
غزل ۳۸۵ - چه دیدی ای که هرگز بد نبینی...
1
چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
که سوی مبتلای خود نبینی
2
عفا ک اله مرا کشتی و رفتی
نکو رفتی الاهی بد نبینی
3
مجو پایان دریای محبت
که گردی غرق و آنرا حد نبینی
4
ز مقصودم بر آوردی رقیبا
الاهی ره سوی مقصد نبینی
5
چه طور بد ز من دیدی که سویم
به آن طوری که می باید نبینی
6
منم وحشی همین مردود بزمش
به پیشش دیگران را بد نبینی