غزل · وحشی
غزل ۳۸۸ - ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی...
1
ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی
در هر دلی خیالی بر هر سری هوایی
2
آیین بی وفایی هم خود بگو که خوب است
از چون تو خوبرویی و ز چون تو دلربایی
3
هر جا سگ تو دیدم رو داد گریه بیخود
چون بی کسی که بیند از دورآشنایی
4
آمد به بزم رندان مست از می شبانه
مینا شکست جایی ساغر فکند جایی
5
وحشی وداع جان کن کامد به دیدن تو
سنگین دلی ، غریبی ، عاشق کشی ، بلایی