غزل · وحشی
غزل ۳۹۱ - کردم از سجده راه تو جبین آرایی...
1
کردم از سجده راه تو جبین آرایی
سر اقبال من و پیشه گردن سایی
2
باز چون آمده از سجده سرش سوده به چرخ
هر که بر خاک درت کرده جبین فرسایی
3
آن قدر آرزوی سجده رویت که مراست
در همه روی زمینش نبود گنجایی
4
دیرتر دولت پابوس تو دریافته ام
ز آنکه می کرده ام از دیده زمین پیمایی
5
شکرلله که رسیدم به تماشا گه وصل
کردم از خاک درت تقویت بینایی
6
بردر خویش بگو حرمت چشمم دارند
که به جاروب کشی آمده و سقایی
7
خواهم از لطف تو باشد نگهی خاصه من
نگهی نی چو نگاه دگران هر جایی
8
طول منشور بقای ابدی را چکنم
خم ابروی تواش گر نکند طغرایی
9
وحشیم طوطیم اندر پس آیینه بخت
دایم از شکر عطای تو به شکرخایی