غزل · وحشی
غزل ۳۹۶ - ای آنکه عرض حال من زار کرده ای...
1
ای آنکه عرض حال من زار کرده ای
با او کدام درد من اظهار کرده ای
2
آزاد کن ز راه کرم گر نمی کشی
ما را چه بی گناه گرفتار کرده ای
3
تا من خجل شوم که بد غیر گفته ام
دایم سخن ز نیکی اغیار کرده ای
4
تا جان دهم ز شوق چو این مژده بشنوم
آهنگ پرسش من بیمار کرده ای
5
وحشی به کار غیر اگر شهره ای چه شد
نقد حیات صرف در این کار کرده ای