سایر · وحشی
حکایت
1
یکی صیاد مرغی بسته پر داشت
به بستان برد و بند از پاش برداشت
2
زدندش طایران بوستانی
صلای رغبت هم آشیانی
3
چو پرزد دید بال خویش بسته
عدوی خانه در پهلو نشسته
4
برآورد از شکاف سینه خویش
صفیری پرخراش از سینه ریش
5
که مرغی را چه ذوق از سرو شمشاد
که پروازش بود در دست صیاد
6
قفس باشد ارم بر نغمه سازی
که بیند در کمین تاراج بازی
7
شما کزادگان شاخسارید
نشاط سرو و گل فرصت شمارید
8
که صیاد مرا با من شماریست
مرا هم در شکنج دام کاریست