سایر · رودکی
شماره ۲ - به حق نالم ز هجر دوست زارا...
1
به حق نالم ز هجر دوست زارا
سحرگاهان چو بر گلبن هزارا
2
قضا، گر داد من نستاند از تو
ز سوز دل بسوزانم قضا را
3
چو عارض برفروزی می بسوزد
چو من پروانه بر گردت هزارا
4
نگنجم در لحد، گر زان که لختی
نشینی بر مزارم سوکوارا
5
جهان این است و چونین بود تا بود
و همچونین بود اینند بارا
6
به یک گردش به شاهنشاهی آرد
دهد دیهیم و تاج و گوشوارا
7
توشان زیر زمین فرسوده کردی
زمین داده مر ایشان را زغارا
8
از آن جان تو لختی خون فسرده
سپرده زیر پای اندر سپارا