کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قصیده ·

قصیده شماره ۱۴۵ - لشکر پیری فگند و قافله ذل...

1

لشکر پیری فگند و قافله ذل

ناگه بر ساعدین و گردن من غل

2

غلغل باشد به هر کجا سپه آید

وین سپه از من ببرد یکسر غلغل

3

شاد مبادا جهان هگرز که او کرد

شادی و عز مرا بدل به غم و ذل

4

نفسم چون نال بود و جسمم چون کوه

کوه شد آن نال و نال که به تبدل

5

نیک نگه کن گر استوار نداری

شخص چو نالم که بود چون که بربل

6

سی و دو درم که سست کرد زمانه

سخت کجا گردد از هلیله کابل؟

7

قدم چون تیر بود چفته کمان کرد

تیر مرا تیر و دی به رنج و تحامل

8

وز سر و رویم فلک به آب شب و روز

پاک فرو شست بوی و گونه سنبل

9

ای متغافل به کار خویش نگه کن

چند گذاری جهان چنین به تغافل؟

10

جزو جهان است شخص مردم، روزی

باز شود جزو بی گمان به سوی کل

11

گرت بپرسد ز کرده هات خداوند

روز قیامت چه گوئیش به سر پل؟

12

چونکه نیندیشی از سرائی کانجا

با تو نیاید سرای و مال و تجمل؟

13

دفتر پر کن ز فعل نیک که یک چند

بلبله کردی تهی به غلغل بلبل

14

اسپت با جل و برقع است ولیکن

با تو نیاید نه اسپ و برقع و نه جل

15

مرکب نیکیت را به جل وفاها

پیش خداوند کش به دست تفضل

16

پیش که بربایدت ز معدن الفنج

صعب و ستمگر عقاب مرگ به چنگل

17

سام و فریدون کجا شدند، نگوئی

بهمن و بهرام گور و حیدر و دلدل؟

18

نوذر و کاووس اگر نماند به اصطخر

رستم ز اول نماند نیز به زاول

19

پاک فرو خوردشان نهنگ زمانه

روی نهاده است سوی ما به تعاتل

20

چونکه ملالت همی ز پند فزایدت

هیچ نگردد ملول مغز تو از مل؟

21

پای ز گل بر کشی به طاعت به زانک

روی بشوئی همی به آمله و گل

22

چند شقاقل خوری؟ که سستی پیری

باز نگردد ز تو به زور شقاقل

23

پند ز حجت به گوش فکرت بشنو

ورچه به تلخی چو حنظل است و مهانل

24

نیست قرنفل خسیس و خوار سوی ما

گرچه ستوران نمی خورند قرنفل

متن شعر کپی شد.