کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قصیده ·

قصیده شماره ۲۰۳ - ای مر تورا گرفته بت خوش زبان زبون،...

1

ای مر تورا گرفته بت خوش زبان زبون،

تو خوش بدو سپرده دل مهربان ربون

2

اندر حریم می نکند جان تو قرار

تا ناوری دل از حرم دلبران برون

3

برگیر دل ز بلخ و بنه تن ز بهر دین

چون من غریب و زار به مازندران درون

4

زیرا که عیب و علت کندی کاردار

سوهان علاج داند کرد و فسان فسون

5

دنیا ز من بجست، چون من دین بیافتم

طاعت همیم دارد دندان کنان کنون

6

گر بر سر برآوری ز گریبان دین حق

با ناکسان کله زن و با خاسران سرون

7

با اهل خویش گوهر دین تو روشن است

اینجاست مانده در کف بیگانگان نگون

8

با اهل علم و مرد خردمند کن، مکن

با مردمان خس به مثل با سگان سکون

9

ناید ز چوب کژ ستون، گر تو راستی

دین را بجز تو نیست سوی راستان ستون

10

هشیار باش و راست رو و هر سوی متاز

در جوی و جر جهل چو این ماهیان هیون

11

مغزت تهی ز علم و معده ت از طعام پر

هل تا چو خر کنند پر این خربطان بطون

متن شعر کپی شد.