غزل · خاقانی
غزل شماره ۱ - ای آتش سودای تو خون کرده جگرها...
1
ای آتش سودای تو خون کرده جگرها
بر باد شده در سر سودای تو سرها
2
در گلشن امید به شاخ شجر من
گلها نشکفند و برآمد نه ثمرها
3
ای در سر عشاق ز شور تو شغب ها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
4
آلوده به خونابه هجر تو روان ها
پالوده ز اندیشه وصل تو جگرها
5
وی مهره امید مرا زخم زمانه
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
6
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
7
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
از بیخبری او به جهان رفت خبرها