کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰ - انصاف در جبلت عالم نیامده است...

1

انصاف در جبلت عالم نیامده است

راحت نصیب گوهر آدم نیامده است

2

از مادر زمانه نزاده است هیچکس

کوهم ز دهر نامزد غم نیامده است

3

از موج غم نجات کسی راست کو هنوز

بر شط کون و عرصه عالم نیامده است

4

از ساغر زمانه که نوشید شربتی

کان نوش جانگزای تر از سم نیامده است

5

گیتی تو را ز حادثه ایمن کجا کند؟

کورا ز حادثات امان هم نیامده است

6

دزدی است چرخ نقب زن اندر سرای عمر

آری به هرزه قامت او خم نیامده است

7

آسودگی مجوی که کس را به زیر چرخ

اسباب این مراد فراهم نیامده است

8

با خستگی بساز که ما را ز روزگار

زخم آمده است حاصل و مرهم نیامده است

9

در جامه کبود فلک بنگر و بدان

کاین چرخ جز سراچه ماتم نیامده است

10

خاقانیا فریب جهان را مدار گوش

کورا ز ده، دو قاعده محکم نیامده است

متن شعر کپی شد.