غزل · خاقانی
غزل شماره ۲۱ - پای گریز نیست که گردون کمان کش است...
1
پای گریز نیست که گردون کمان کش است
جای فزاع نیست که گیتی مشوش است
2
ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است
برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است
3
چون مار ارقم است جهان گاه آزمون
کاندر درون کشنده و بیرون منقش است
4
با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی
کان کو فرشته بود کنون اهرمن وش است
5
با هر که انس گیری از او سوخته شوی
بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است
6
عالم نگشت و ما و تو گردنده ایک از آنک
گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است
7
در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است
در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است
8
خاقانیا منال که این ناله های تو
برساز روزگار نه بس زخمه خوش است