کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۱ - چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است...

1

چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است

چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است

2

جهان حسن تو داری به زیر خاتم زلف

تو راست معجزه و نام تو سلیمان است

3

از آن زمان که تو را نام شد به خیره کشی

زمانه از همه خونریزها پشیمان است

4

بر آن دیار که باد فراق تو بگذشت

به هر کجا که کنی قصد قصر ویران است

5

شکست روزم در شب چه روز امید است

گذشت آب من از سرچه جای دامان است

6

ز وصل گوئی کم گوی، آن مرا گویند

مرا ز درد چه پروای وصل هجران است

متن شعر کپی شد.