کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۸ - چه نشینم که فتنه بر پای است...

1

چه نشینم که فتنه بر پای است

رایت عشق پای برجای است

2

هرچه بایست داشتم الحق

محنت عشق نیز می بایست

3

صبر با این بلا ندارد پای

بگریزد نه بند بر پای است

4

راستی به که صبر معذوراست

بر سر تیغ چون توان پای است

5

بیخ امید من ز بن برکند

آنکه شاخ زمانه پیرای است

6

کار من بد شده است و بدتر ازین

هم شود، تا فلک بر این رای است

7

از که نالم بگو ز کارگزار

یا از آن کس که کار فرمای است

8

ناله دارد ز زخم، مار سلیم

مار از آن کس که ما را فسای است

9

خیز خاقانی از نشیمن خاک

که نه بس جای راحت افزای است

متن شعر کپی شد.